ثنای عزیزم:دیروزجلسه ی اولیا بود.ساعت 4 بابا اومد پیش شما و من رفتم مهد.کلی راجع به وضعیت بچه ها و کارهائی که تو این یک ماه و نیم انجام شده بود صحبت کردن.خانم خنکساری که خیلی ازت راضی بود و میگفت ثنا یکی از شاگردهای خوبمه. تازه رفتم تو کلاستون و خانم خنکساری ستاره هات رو نشونم داد.10 تا ستاره جلوی عکست بود.تو با یکی دیگه از دخترا و یکی از پسرها ستاره هاتون از همه بیشتر بود.قربونت بشم زرنگم. با خانمی که مربی نمایش خلاقتون بود هم صحبت کردم و بهش گفتم که تو جشن پایان تحصیلتون 2 سال پیش اجرا داشتی و نقش ببعی رو چقدر قشنگ بازی کردی و شعرش رو خوندی.قرار شد که باهات کار کنه تا تو جشنواره شرکت کنی.خلاصه اینکه تو این مدت کلی چیز یاد گرفتی هر چند که خ...